-
شب برفی چه می خواهم؟ندانم ( رضا افضلی )
چهارشنبه 8 شهریور 1396 16:16
شب برفی ** شب برفی چه می خواهم؟ندانم میان برف های نو، روانم خیابان درازی پیش رویم به هرجا برف نو گسترده خوانم میان برف بارِکهکشان وار به سر بارد هزاران کهکشانم بَرَد بادی مرا زین سو بدان سو توگویی قایق بی بادبانم صدای قیژ قیژِ کفش گوید: که من مهمان برف مهربانم نوای تِس تِسِ برف گرانبار به خلوت گشته یارو همزبانم به...
-
تو روشنی و ندانی چراغ یعنی چه؟( رضا افضلی )
چهارشنبه 8 شهریور 1396 16:14
نعیق کلاغ تو روشنی و ندانی چراغ یعنی چه؟ فراق عاشق و معنای داغ یعنی چه؟ چو آفتاب ندانی که در شب تاریک برای دیدن ظلمت چراغ یعنی چه؟ بهار زندگی ات غرق صوت بلبل باد! تو غافلی که نعیق کلاغ یعنی چه؟ میان باغِ خزان نیستی که دریابی دل سیاهِ چو پرهای زاغ یعنی چه؟ درخت تشنه و مردِکویر می داند از آب چشمه گرفتن سراغ یعنی چه؟...
-
بادی که چشمت را خاموش می کند( رضا افضلی )
چهارشنبه 8 شهریور 1396 16:12
به زودی ** بادی که چشمت را خاموش می کند در راه است کودکی که قصه ات را گوش می کند در راه است خورشیدی که بر تو نمی تابد در راه است گاوی که بر سبزه ها یت می خوابد در راه است به زودی شخصی می شوی که از او داستانی حکایت می کنند. رضا افضلی 20/1/79
-
برتخت فرشِ ترکمنی هست جایشان( رضا افضلی )
چهارشنبه 8 شهریور 1396 16:10
برتخت فرشِ ترکمنی برای محمّد و مهر مونای عزیزم با هزاران خجسته باد، برای جشن زادروز پسرم محمد انتشار می یابد ** برتخت فرشِ ترکمنی هست جایشان رودِحریر می گذرد زیر پایشان جُنبد لب و ز غُلغُلِ موجِ پرندگان نزدیک هم، به گوش نیاید صدایشان مثلِ کبوترانِ فرو برده سر به هم گردد عوض به عشوه گری متکّایشان گل می کنند مثلِ درخت...
-
به میدانگاهِ یک «دیوانه خانه( رضا افضلی )
چهارشنبه 8 شهریور 1396 16:07
به میدانگاهِ یک «دیوانه خانه» ** به میدانگاهِ یک «دیوانه خانه» دَوَد مردی به شکلی کودکانه یکی مُحکم گرفته، بندِ شلوار شده خاموش، مثل نقشِ دیوار یکی روی زمین،خوابیده برپُشت حوالت می کند بَر ابرها مُشت خیالی افکند بر آسمان تیر زشستِ خود، چوکودک می مکد شیر همه بدحال ها، باشنددر بند که خیزد خشمشان باغُرّشی چند شده سوراخ،...
-
منادیان بهارانِ گلفِشان دیری ست( رضا افضلی )
چهارشنبه 8 شهریور 1396 16:05
عقاب ها منادیان بهارانِ گلفِشان دیری ست مقیم بیشة خشکِ کنار باغ شدند شکوه نیست به پروازها که می بینیم عقاب ها به زمین نامده کلاغ شدند. رضا افضلی 19/7/73
-
با پرانتزِ پاها و عصا های براق ( رضا افضلی )
چهارشنبه 8 شهریور 1396 16:03
مشتریان این بانک ** با پرانتزِ پاها و عصا های براق انگار روی یخ قدم بر می دارند مشتریان این بانک * با عینک های سنگین و دستان چروک و مُهر های برنجی پشتِ گیشه ها ایستاده اند با لباس های کم مصرف و پاچه هایی که در جوراب گیر کرده اند گاه تنها وگاه در مصاحبت طاووسی رعنا که محافظِ عطر آگین آنان است * پشت گیشه خود شمار ها ی...
-
ته سیگاری دیگررا( رضا افضلی )
چهارشنبه 8 شهریور 1396 16:01
فاتحه ** ته سیگاری دیگررا چون میخی سرخ بر خاک فرو می کند کنارگوری تازه گورکن به انتظار مرده ای نشسته است قرقره ی نگاهش را می پیچاند تا تابوتی را باد بادک وار فرود آرد چون واکسی دوره گردی که به خواهش منتظرکفش تازه ای است یا نانوایی که برسرِ تنور خمیر آماده را درختان بلند «خواجه ربیع» تدفین خورشیدرا نگاه می کنند مرد...
-
غنی پوشد، حریرِ نرم و زیبا( رضا افضلی )
چهارشنبه 8 شهریور 1396 15:52
به روی فقر می خندد لبِ شاه ** غنی پوشد، حریرِ نرم و زیبا شود درجامه، طاووسی فریبا لباسِ فقر روشن یا که تیره زرنگین وصله ها داردجزیره بسی مسکین شود با مرگ،خاموش شود در دخمة سردش فراموش به دست آورده نان،از«چرخ ریسی» سپرده عمرِخود درفقروپیسی نگردد دور ازو اندوه با خشم که می ریسد به دوکِ روز و شب پشم شود پا و کمر خشک...
-
امواج کوه شکنِ اقیانوس ( رضا افضلی )
چهارشنبه 8 شهریور 1396 13:14
امواج کوه شکن ** امواج کوه شکنِ اقیانوس همراهِآب اَفشانی شده اند که در خلوتِ درّه سرش را به سنگ می کوبد. رضا افضلی 14/3/80
-
آوارگان! به چنگ زمستان چه می کنید؟ ( رضا افضلی )
چهارشنبه 8 شهریور 1396 13:10
چه می کنید؟ ** آوارگان! به چنگ زمستان چه می کنید؟ در زیر برف و بارش باران چه می کنید؟ تا بذر وعده ها به شما حاصلی دهد در اردوی فشردة اسکان چه می کنید؟ شب های دلگرفته درآن سرپناه تنگ باخشم باد و جنبش طوفان چه می کنید؟ هر خیمه را به سیم و رسن سفت کرده اید با سقف های کوته و لرزان چه می کنید؟ گیرم که سقف چادر پوسیده نم...
-
زیک دلّاک آید گونه گون کار( رضا افضلی )
چهارشنبه 8 شهریور 1396 13:08
زیک دلّاک آید گونه گون کار ** زیک دلّاک آید گونه گون کار هنرازپنجه اش ریزد به خروار به میدانِ بخار و شُرشُرِ آب گذارد عمرخود،گویی به مهتاب به دستِ از حنا گردیده لاله گذارد سطل و بردارد پیاله بشوید پیکر پیر و جوان را شناسد اصل و فرع این وآن را نشیند در مِهی با هیکلِ تر تراشد زیرِریش و صورت و سر گهی دندان کشد با...
-
نشیند چار زانو مردِ رمّال ( رضا افضلی )
چهارشنبه 8 شهریور 1396 13:06
زنان آیند پیشش مخفی ازشو ** نشیند چار زانو مردِ رمّال کند وا سرکتاب و می زند فال زنان آیند پیشش، مخفی از شو که خواند بهرِآنان وِرد و جادو کتابی قهوه ای دارد به بُقچه کنارش حِرزها را کرده بُنچه دعاها هستة حِرزِجواد است عِلاجِ سرد باد و گرم باد است فروشد در بساطش مردِ شیّاد ز«شیر مرغ و جان آدمی زاد» فروشد غافلان را...
-
چوپانکی خوابیده، چوبی مُتکّایش(رضا افضلی )
چهارشنبه 8 شهریور 1396 13:03
چوپانَک ** چوپانکی خوابیده، چوبی مُتکّایش کِز کرده لای سبزه، گُنجشکانِ پایش با تار و پودِ سبزه، گل های بهاران گسترده چون رنگین کمان، فرشی برایش هردم نسیمی، می نوازد چهره اش را چون مادری با گیسوی نرم و رهایش چون دسته های ابر، سرگرمِ چَرایند در شیبِ سبزِ تپّه، میش وبَرّه هایش بادی که می چَرخد درونِ کوزة او مانندِ لالایی...
-
حرم دارد نشان از روز محشر ( رضا افضلی )
چهارشنبه 8 شهریور 1396 13:00
حرم دارد نشان از روز محشر ** حرم دارد نشان از روز محشر که عاشورا ست، رستاخیزِ دیگر بجوشد موج موجِ سوگواران زصحنِ کهنه مثلِ کشتزاران جماعت، مثلِ یک دریای پرجوش فشارد کِشتیِ غم را درآغوش به دوشِ خلق چرخد «نخلِ» ماتم کشد صد پهلوان آن را دمادم به موجِ خلق ها اورا شتاب است شناورخانه ای برروی آب است زهر جمعی به گوش آید،...
-
نشناختم خودم را، این کم زکمترین را ( رضا افضلی )
چهارشنبه 8 شهریور 1396 12:57
تاریخ باغ فین ** نشناختم خودم را، این کم زکمترین را گم کرده ام ز حیرت سرچشمة یقین را چون پیک های چاپار، تعویض کرده صد بار با نونفس سمندان، پیموده ام زمین را رقصد به راه مقصد، یالِ پریشِ اسبم چسبده ام به سختی،بادست قاچ زین را ره بندِ نیمه شب را، بُرده به خوابِ غفلت با حیله کرده غافل، دزدان درکمین را از باغِ سرخگل ها،...
-
میانِ خیمة مجنون و خیمة لیلی( رضا افضلی )
چهارشنبه 8 شهریور 1396 12:55
مسافت میانِ خیمة مجنون و خیمة لیلی مسافتی ست که چون طولِ آه کوتاه است چه رفته است که عاشق در این رهِ نزدیک چو باد می رود، امّا هنوز در راه است. رضاافضلی 18/1/67
-
ای کاش اگر روی زمین می ماندیم( رضا افضلی )
چهارشنبه 8 شهریور 1396 12:53
ساعت شنی ای کاش اگر روی زمین می ماندیم بر توسن عدل و آشتی می راندیم ای کاش چو ساعت شنی بود اجل پایان نرسیده،باز می چرخاندیم. رضا افضلی 41/10/91
-
درشکه صف زده پهلوی معبر ( رضا افضلی )
چهارشنبه 8 شهریور 1396 12:51
به آتش صف زده کِتری و قوری ** درشکه صف زده پهلوی معبر شده از نَرمه باران،اسب ها تر پیِ هم ایستاده اسب و گاری به زیرِ نِزمِ یک روز بهاری سرِ اسبان درون تُبره هابند به یال و دُم نشسته شبنمی چند درخشد در میانِ قهوه خانه به قندان ها تگرگِ دانه دانه سماور ایستاده قَدِّ آدم کزو نوشند قوری ها دمادم به آتش صف زده کِتری و قوری...
-
در خواب نیز یکسره رایانه روشن است ( رضا افضلی )
چهارشنبه 8 شهریور 1396 12:49
مهمانی است در همه ی خواب های من ** در خواب نیز یکسره رایانه روشن است این جامِ جم همیشه شب و روز با من است در خواب خوش نرفته که آید به پیش چشم تصویر دوستان،که گل باغ وگلشن است در خواب هم کلیک کنم روی عکسشان گویی که دوست را به رگانم نشیمن است نارفته این زپیش نظر، آن رسد زراه خورشیدِ دوست، در شب من پرتو افکن است مهمانی...
-
جاده بسازیم به هم برسند تا قرارها به هم نخورد( رضا افضلی )
چهارشنبه 8 شهریور 1396 12:47
جاده بسازیم ** جاده بسازیم تا عاشقان به هم برسند تا قرارها به هم نخورد وتورِ سپیدِ عروسی درخُمِ ناگهان سیاه نشود ** تونل هارا پهن کنیم تا امید ها از تنگراهِ یأس نگذرند وبر خاک های سرخ دراز نکشند ** جاده بسازیم تا دلهره ها سبقت نگیرند تا راهِ حیات، ازپیچ و خَمِ مرگ نگذرد تا تخت های «بیمارخانه» خالی بماند تا بازار...
-
شایقِ نظم تو و نثر شکر بار توام( رضا افضلی )
سهشنبه 7 شهریور 1396 20:55
به دوست عزیزم : استاد حسن لاهوتی وهمسر نازینش سرکار خانم فاطمه لاهوتی (فریده=فری) وفرزندان دانشورشان: آقایان رضا و علی و سرکارخانم شیما لاهوتی ** شایقِ نظم تو و نثر شکر بار توام جذب اندیشة لاهوتی و پندار توام دل من رقص کند با قلمِ عاشق تو مولوی خوانم و، جویندة آثار توام نغمه هایت همه از ساز دلت برخیزد عاشق پنجه و آن...
-
با یک خبرِ کوتاه گویند: فلانی مُرد( رضا افضلی )
سهشنبه 7 شهریور 1396 20:36
با یک خبر کوتاه ** با یک خبرِ کوتاه گویند: فلانی مُرد خوش بود و سخن می گفت، ناگاه به آنی مرد هر بامی و هر شامی،افسوس کنان گوییم صدحیف که پیری رفت،دردا که جوانی مرد در حُکمِ جهانِ ما ، کی چون و چرا باشد بدخواه به جا ماند و بس یوسفِ ثانی مرد آرش به کمانگیری، باشی تو اگر دیری گویند به پیغامی، آن گُردِ جهانی مرد با عمرِ...
-
کارگردان پشت دیوار بلند سن، نشسته( رضا افضلی )
سهشنبه 7 شهریور 1396 20:33
پشت دیوار بلند سن ** کارگردان، پشت دیوار بلند سن، نشسته می دهد فرمان یک یک آدم ها با سفارش های او بر صفحۀ خاطر به روی صحنه می آیند می گریند، می خندند پاره ای دست گروهی را با زنجیر می بندند. آن که غالب وان که مغلوب است بازی اش خوب است کارگردان را بازی دلچسب و مطلوب است. ای تماشاگر! ای زدیدِ صحنه ای خرسند وز نگاه پرده...
-
آدم عجیب الخلقه ای ( رضا افضلی )
سهشنبه 7 شهریور 1396 20:32
کفش تنگ ** آدم عجیب الخلقه ای شده ام فشارخونم با نرخ دلار بالا و پایین می رود و تلخی های زندگی هرروز خونم را شیرین تر می کند احساس می کنم زمین کفش تنگی است در پای روح من نسل من نتوانست این کفش را گشاد کند یاس می خواهد: از قفس استخوانی ام پرواز کنم امید می گوید تا بمانم و در بهاران بال و پر باز کنم. رضا افضلی 17/8/91
-
ادای نذرِ خود را شاه عبّاس( رضا افضلی )
سهشنبه 7 شهریور 1396 20:27
ادای نذرِخود را شاه عباس ** ادای نذرِ خود را شاه عبّاس رها سازد، مُرصّع تختِ الماس زشهرِ اصفهان پای پیاده به سوی شهر مشهد رو نهاده به خود داده لقب «کلبِ علی» را نشانده روی مُهرِ خود «ولی» را پس و پیشِِ رهش اردوی بسیار برای راحتِ او می کند کار به همراهش بسی پیر و جوان است که روی «هودج» و«تختِ روان» است (همان باقتلِ...
-
با من بگو سیاوش ( رضا افضلی )
سهشنبه 7 شهریور 1396 20:23
سیاوش ** با من بگو سیاوش این چندمین گذارِ تو از کوهِ آتش است؟ سودابه های سودا هر روز، هیمه های هوس را در امتدادِ راهِ تو انبار می کنند ای جسته بارها از شعله زارها با توسن بلند این بار هم ز بیشه ی آتش تازان و سرفراز گذرکن زان سان که عاشقانِ شکوهت در سورگاهِ آخرِ هر سال خود آزمونِ جَستن از انبوه شعله را تکرار می کنند با...
-
گوش کن! از چاهِ شب فریاد را خواهی شنید( رضا افضلی )
سهشنبه 7 شهریور 1396 20:18
دراسفندِ تاریخ ** گوش کن! از چاهِ شب فریاد را خواهی شنید شِکوه های بیژن از بیداد را خواهی شنید ای منیژه گر چو مَه بر چاهِ بیژن بنگری ناله های رشتة پولاد را خواهی شنید بر سرِ گلبرگ های ریخته، بر روی خاک شیهه و سُمضربه های باد را خواهی شنید گوش کن، از لانة لرزانِ گنجشکِ غریب جیک جیکِ جوجة بی زاد را خواهی شنید در سکوت شب...
-
خط می نویسی، روی غم پا می گذاری ( رضا افضلی )
سهشنبه 7 شهریور 1396 20:15
خط می نویسی ** ( به عزیزم: استاد محمد تقی ابراهیمی نیا ) ** خط می نویسی، روی غم پا می گذاری غم را به قلبِ نقطه ها جا می گذاری درکوچه و پسکوچۀ تالار هستی آویزه ها از نقش زیبا می گذاری هر تابلو، رنگین کمانِ آرزویی است در پیشِ چشمِ اهلِ دنیا می گذاری هر واژه ای را می نویسی، پلّه پلّه گامی به بامِ عشق، بالا می گذاری در...
-
زمان دیگر شد و طی شد زمانه( رضا افضلی )
سهشنبه 7 شهریور 1396 20:13
گهواره زمان دیگر شد و طی شد زمانه نماند از احمد و لیلا نشانه درختی بود و قلبی کنده برآن که شد گهواره در نجّارخانه. رضا افضلی 20/10/79